تاریخ انتشار: ۲۸ شهریور ۱۳۸۵ - ساعت ۱۵:۰۷
با اشاره علیرضا کمری به مطلبی از داستاننویس معاصر مرحوم هوشنگ گلشیری برخوردم که جالب توجه بود. ایشان در مصاحبهای گفته است: «من دوستی دارم که هر وقت بیپول میشود میرود یک قرارداد میبندد و کتابی چاپ میکند و وضعش خوب میشود و مینشیند دوباره کار میکند. اما نه اعتقادی به آن کتابها دارد و نه به چیزی، پولش را هم گرفته. اسمش هم میشود ادبیاتِ جنگ.» (گفتمان سکوت، ص 343). کاری با حب و بغض نهفته در این جملات ندارم بلکه خواندن آن مرا یاد جلساتی افتادم که اوایل سال 1384، به خواست «معاونت ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس» در خیابان میرعماد تشکیل میشد.
هدف از این جلسات، ابتدا بهسامان کردن وضع «جشنواره انتخاب کتاب دفاع مقدس» بود که کیفیت و کمیت اجرای آن در این سالها منتقدان فراوانی داشت و یکی از آنها خود من؛ که در مقالهای انتقادی در کتاب هفته بدان پرداخته بودم (ش211، 8 آذر 1383) و شاید دلیل اینکه در جمع بزرگان این قوم راه پیدا کرده بودم همین امر بود.
متأسفانه این جلسات بعداً تغییر مسیر داد و رو به تشکلی نهاد بنام «شورای عالی ادبیات». چرا که حضرات پرداختن به کار جشنواره کتاب را دون شأن خود میدانستند. کار این شورا نیز در همان جلسات اولیه ابتر ماند و من نتوانستم آن اهمیتی که جشنواره از منظر ما داشت و سمت و سوی بسیاری از امور و سیاستگذاریها را را هموار میکرد به سر منزل مقصود برسانم.
در هر صورت مقصود از این اشارات رسیدن به جملهای بود که علیاصغر شیرزادی، داستاننویس معاصر گفت و مایه شگفتی و سؤال من شد: «ادبیات داستانی ایران برای اینکه جهانی شود، بایستی این حادثه عظیم ـ جنگ ایران و عراق ـ را در نظر بگیرد.» این شگفتی نتوانست زبان مرا بسته نگهدارد و بعداً متوجه شدم که چرا امثال مرا به این امور مهم راهی نیست.
در آن جلسه سؤال من این بود که وقتی مهمترین آرزو و آرمان داستاننویس ایرانی داشتن اثری جهانی است پس چگونه است که میدانند با پرداختن به موضوع جنگ ایران و عراق و دفاع مقدس، آثارشان جهانی میشود اما بدون حمایت مالی دولت و بیتالمال بدان سو نمیروند؟! تناقض عجیبی است!
گرچه در جواب من برخی از داستاننویسان همچون قاسمعلی فراست از معیشت نویسندگان و راحتی خیال آنان در هنگام نگارش سخن گفتند اما تا آنجا که من میدانم این وضع برای مشاهیر این حوزه به قول آلاحمد پر بدک نیست. حقوقهای اداری و بازنشستگی، کارشناسی و داوری آثار در چندین جا، قراردادهای مختلف با مراکزی که به هر قیمت میخواهند آثاری از جنگ، علیالخصوص رمان و داستان را در کارنامه خود داشته باشند ـ که شاید یکی از این عوامل، علاقه و تأکید رهبری به حوزه رمان و داستان باشد ـ اخذ حقالزحمه چاپ مجدد بسیاری از آثار توسط چند ناشر و حتی قراردادهایی در غیر مقولههای ادبیات و داستان توسط داستاننویسان و سایر مواردی که ما سراغ داریم که میتواند زندگی بالاتری از سطح متوسط و عرف فرهنگی این جامعه را برای هر کسی به ارمغان بیاورد.
حتماً این عزیزان به زندگی بسیاری از داستاننویسان صاحب سبک جهان آشنایی دارند. البته که دارند! اما این متولیان امور فرهنگی کشور هستند که چندان به روند داستاننویسی و نوع حمایت از «حوزه نشر داستان و رمان» آشنایی ندارند. یادآوری برخی خاطرات این قضیه برایم شرمآور است و من ناچار دچار خود سانسوری خواهم شد. سربسته به همین بسنده میکنم که برخی دوستان به صراحت اظهار میکنند که فلان مرکز مثلاً 3 میلیون تومان برای هر رمان میدهد چرا برای بهمان بنویسم که یکسوم این را پس از دوندگی فراوان میدهد.
شخصاً اعتقاد خاصی درباره تأثیرگذاری آثاری که با اتلاف بیتالمال فراهم میشوند دارم که در این روزگار خیلی محلی از اعراب ندارد. حتی آثاری میشناسم که در دام کاسبی پدیدآورندگانشان افتادند و در عین بهرهمندی از ذخایر خدادادی، چه زود روزگار نامآوری و تأثیرگذاری خود را سپری کردند.
از گفتن این حقیقت نیز غافل نشویم که برخی از داستاننویسان در خارج این گود ایستادهاند و کار خود میکنند و تمرین آن دارند که صاحب سبکی باشند و عرصههای نوی را تجربه کنند. نیز نوقلمهای ارزشمند و فراوانی داریم که امیدوارم در گردونه این کاسبکاری مراکز نفله نشوند. نمیدانم آقای کمری راضی است که این قول از زبان ایشان نقل شود اما لااقل به سبب احتمال تأثیرگذاری گفتار شیوخ این قوم در متولیان امور، این را از زبان ایشان نقل به مضمون میکنم: «تا زمانی که وجود پول در این مراکز و به تبع آن ملاحظات سودجویانه بر قلم داستانپردازان سایه افکنده است سیر داستاننویسی جنگ بر مسیر درست و طبیعی خود قرار نخواهد گرفت.»