تاریخ انتشار: ۵ دی ۱۳۸۵ - ساعت ۱۷:۰۹
پيرامون «احمد دهقان» نويسنده تواناي آثار جنگ و كتابهاي منتشرهاش، پس از انتشار مجموعه داستان «من قاتل پسرتان هستم» وضعيت خاصي بوجود آمده است كه به راحتي نميتوان حرفي زد و با واكنشي غير متعارف مواجه نشد. سكوت و واگذاري مسئله به گذر زمان براي ميزان داوريها اكنون بهترين روش براي كساني است كه فضاي فرهنگي را آلوده به مسائل حاشيهاي و غرضورزي ميبينند؛ غرضورزيهايي كه فقط ارزش خبري طرفين را به شكل كاذبي افزايش ميدهد و اين خواننده و مصرفكننده فرهنگي جامعه است كه متضرر ميشود و بهجاي مطالعه نقد آگاهانه براي درك درست اثر، گرفتار سطحينگري و هيجانات كاذب ميگردد.
آنچه مرا از منظر اطلاعرساني كتابخانهاي وادار به نوشتن «يادداشت دهم» كرده است خبرسازي مطبوعات پيرامون ترجمه چاپ شده اثري ديگر از احمد دهقان يعني «سفر به گراي 270درجه» است. اخباري كه «فقر فرهنگيِ» تحميليِ برخي مطبوعات را در جامعه، مقابل ديدگان ما نمايان ميكند و اين نكته را يادآور ميشود كه برخي اصحاب خبر و خبرپردازي اين كشور هنوز ناتوان از مراجعه صحيح به مآخذ گزارشي و آرشيوي و خبرسازي هستند. آن چنان كه ـ شايد ناآگاهانه ـ موجبات تحقير فرهنگ اين ملت را فراهم ميكنند.
اينكه در يك منطقه جغرافيايي خاص و در يك كشور، ورود يك كتاب چاپ شده به كتابخانههاي عمومي، تخصصي و دانشگاهي آنجا چقدر جنبة خبري دارد صورت مسئلهاي است كه ميتوان در مقايسه با وضع بومي آن در كشور خودمان به راحتي به جوابش رسيد و حتي اين را نيز اضافه كرد كه براي يك اثر واحد اطلاعرساني كتابخانهاي نيز وجود ندارد چه رسد خبرسازي! بد نيست همچون منِ كتابدار كه روزانه و هفتگي به منابع آرشيوهاي آنلاين مراجعه ميكنم به وبسايت بزرگترين كتابخانه دنيا ـ كنگره آمريكا ـ سري بزنيد تا كتابهاي متعدد فارسي زبان امروزي را در آنجا ملاحظه كنيد كه در همه موضوعات همچون «جنگ ايران و عراق» منابع فارسي فراوان دارند و ورود اين آثار به اين كتابخانه و ساير كتابخانهها فقط نيازمند تهيه و ارسال آنها از يك منطقه جغرافيايي در داخل يا خارج آن كشور بوده است امري كه از فعاليتهاي مرسوم كتابخانههاست و سالانه هزاران كتاب را به هر زباني روانه اين آرشيوها ميكند و ورود هيچكدام از اين آثار، حتي به مهمترين كتابخانهها، شأن خبري ايجاد نميكند وگرنه اكنون صفحات فرهنگي روزنامهها مملو از اين اخبار بود.
حال توجه كنيد به اخبار متعدد، (مأخذ 1، 2، 3) پيرامون ورود يك كتاب ترجمهشده به برخي كتابخانههاي آمريكا، كه چه بازتاب عجيب و غريبي در نشريات ما پيدا كرده و به تبع آن چه ذوقزدگيهايي، در اهميت ادبيات ايراني و با استناد به اين اخبار، اصحاب قلم را مبتلا كرده است. منِ كتابدار از اين تمناي فرهنگي بيهويت كه در اين ذوقزدگيها نهفته است احساس خوبي ندارم.
بدتر از اين نسبتي است كه اطلاعرساني همين مطبوعات با معرفي اين كتاب در بخش فروش آنلاين وبسايت «آمازون» بر قرار كرده است(مأخذ) درحالي كه اين فروش آنلاين، حاصل همان فرآيندي است كه درباره كتابخانهها گفته شد. اين خبرسازان كه روزانه صفحات فرهنگي نشريات را با اين اخبار پر ميكنند، حتي به خود زحمت ندادهاند كه به رتبه 7 رقمي جايگاه فروش اين كتاب در ميان ساير كتابهاي سايت (2,947,586 مين كتاب در 25 دسامبر 2006) توجه كنند تا با عباراتي نظير «موفقيت براي داستاننويس جنگ» (مأخذ) يك اتفاق متعارف و ساده را به قول خودشان با «بمب خبري» آلوده نكنند و با درج اين عبارت تحقيركننده كه: «قرار گرفتن اين رمان در فهرست آثار قابل فروش سايت معتبر آمازون يکي از بهترين اتفاقهايي است که ادبيات ايران در چند سال اخير تجربه کرده است.» (مأخذ) شان اطلاعرساني درباره اثري ارزشمند را چنين تباه نكنند. حتي خبرساز محترم زحمت آن را نكشيده كه هزاران كتاب ايراني (ترجمه و غيره) را در همان بخش آنلاين آمازون ببيند و بدتر از آن بدون توجه به «نظر يكنفره» موجود در آن وبسايت براي اين كتاب (مأخذ)، كه به هر دليلي 4 ستاره را براي نظر خود برگزيده است، بياورد كه: « کسب امتیاز 4 ستاره، نشان از مقبولیت آن در میان مخاطبان انگیسیزبان دارد.» و يا در وضعيتي ديگر بدون توجه به تعداد ارائه شده در سايت و آمار فروش، يك نسخه موجود در سايت را دليل بر اقبال به اين اثر بشمارد! (مأخذ)
فضاي بوجود آمده آنقدر غير كارشناسي است كه بدون توجه به اينكه اين آثار ادبي هستند نه سياسي! و بايست با نقدهاي ادبي شناسا شوند، ابايي ندارند تا بگويند: «در اين شرايط احمد دهقان مجموعه داستاناش يعني «من قاتل پسرتان هستم» را نيز منتشر کرد که به بمب خبري محافل سياسيتر تبديل شد.» (مأخذ) يا با خبرسازي سطحي و با توهين به شعور خواننده، وشايد به قصد ارعاب وي، با دامن زدن به هياهوي سياسي و بازارگرمي كاذب، نوشته شود: «طبق برخي شنيدهها او [احمد دهقان] به دليل جوي که بر اثر انتشار کتاب «من قاتل پسرتان هستم» به وجود آمد، قصد انتشار رمان در آينده نزديک را ندارد.» (مأخذ)
اين جو به شكلي ديگر گريبانگير خود نويسندگان نيز شده است و بعضاً آنها با اظهارنظرهاي خاصي اعتبار هنري خود را بدست خبرپردازان برخي مطبوعات ميسپارند و بدون توجه به اينكه مقايسه و مطابقه و حتي معرفي و تبليغ كار نقاد است با تن دادن به وضعيتي كه برخي مطبوعات بوجود آوردهاند، به اعتبار خود و اثر آسيب جدي وارد ميكنند: «سالهاست که دولت ترکیه پول خرج میکند تا آثار نویسندگانش مثل «یاشار کمال» در دنیا ترجمه و خوانده شود.» (مأخذ)
بياييد خوانندگان خود را باشعور و آگاه فرض كنيم و مناظر و جلوههاي ارزشمند آثاري چون «سفر به گراي 270 درجه» را با نگرش سطحي ژورناليستي، غير كارشناسي و ضدفرهنگي و سياسي خراب نكنيم و شخصيت خود و آثارمان را مصرفي و دورهاي نكنيم.
من منكر نسبت خاص ادبيات، عليالخصوص رمان و داستان، با مسائل اجتماعي و سياسي روز نيستم و بلكه معتقدم تعهد رماننويس به تصرف خلاقانه و تعاليبخش در واقعيتهاي فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي و بازتاب آنها در آثار، ميتواند يكي از روشهاي مؤثر براي بهسازي يك جامعه باشد. به همين دليل تك تك اصحاب قلم و نويسندگان اين مملكت را در نوع نگاه بيگانگان به ظرفيتهاي اين مرز و بوم مسئول ميدانم و از همين منظر است كه از اين گفته مترجم «سفر به گراي 270 درجه» به راحتي نميگذرم: «من باید این اثر را طوری ترجمه میکردم که ارتشیان آمریکایی بدانند در جنگ ایران و عراق چه گذشته است.» (مأخذ 1، 2) ت