تاریخ انتشار: ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ - ساعت ۰۴:۴۲
در قلمرو گردآوري و تأليف*
خبر «درگذشت ناگهاني» اشخاص همواره مرا در ترسيم مسير طولاني زندگي دچار ترديد ميكند. هر بار كه مناسبتش فرا ميرسد و آشنايي را گرفتار ميكند ناگاه و ناخودآگاه به فضايي مبهم چشم ميدوزم تا مگر نقطه روشني در ذهن، مرا از سئوال هميشگيام برهاند: پيمانه عمر اشخاص در سپريشدن ايام و پير شدن اعضا و جوارح پر ميشود يا از تلاش و كوشش و عملكرد آنها؟! ما تا كي مهلت داريم؟
گرچه ميدانيم بنا به اعتقادي همه ما در اجلي معين و محتوم به سر ميبريم و وقتي اين مدت سپري ميشود كار تمام است. با اين حال زندگي ناتمام آشنايان ـ از منظر كارهاي ناقص و بهجا ماندهشان ـ همه ما را دچار سردرگمي و شگفتي و ترس ميكند! كسي را نديدهام براستي آماده مرگ باشد مگر آنكه بالاجبار زندگي موثر اين جهاني او به نقطه صفر حيات نزديك شده و مرگ گشايشي براي ادامه وجود او فراهم كند. آنهايي كه مرگ را در زبان تعارف به سخره ميگيرند و تمرين شجاعت ميكنند! همگي براي خود مهلتي به غير از آن اجل محتوم ميشناسند.
آخرين بار كه كار مرحوم «حسين حداد» مرا گرفتار خود كرد چند ماه پيش بود، زماني كه دكتر محسن پرويز به معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزيده شد. حداد نوشتاري در مدح و ذم كتابشناسيهاي منتشر شده موضوع «جنگ ايران و عراق» فرستاده بود و در آن نگاهي تند و انتقادي به ورود داستاننويسان در حوزه فهرستنگاري و كتابشناسي داشت. ايشان از من دعوت كرد كه بر اين مبنا مطلبي مشترك نوشته و به چاپ سپرده شود. اما من كار را از آن او دانستم و فقط نكاتي را براي پرهيز از دخالت احساس در مطلبي علمي يادآور شدم و حساسيت او را براي پالايش محيط اطلاعرساني از دخالت غيركارشناسي نويسندگان و داستاننويسان و مسئولان اجرايي ستودم.
بخشي از اين مطلب با عنوان «كتابشناسي داستان كوتاه و رمان جنگ از سه منظر» در شماره 103 ماهنامه تخصصي «ادبيات داستاني» به چاپ رسيد و نشان داد كه حداد همچنان در تعالي علمي كار، براي غلبه بر احساسات و عواطف خود پرتلاش است.
اولين بار كه حداد سراغم آمد «كتابشناسي داستانهاي كوتاه و رمان جنگ در ايران» از او به چاپ رسيده بود. اين كار را مجموعهاي انجام داده بودند كه سرپرستي و كارشناسي و بخشي از اجراي آن به وي سپرده شده بود. در آن ايام ـ به نظرم اوايل سال 1373 ـ من كتابدار مرجع كتابخانه مركزي حوزه هنري بودم. دوست مشترك و دانشمندمان عليرضا كمري باب اين آشنايي را فراهم كرده بود.
حداد از انتقاداتي كه به اثر وارد كرده بودند دلخور بود و آمده بود براي برنامههاي زيادي كه در حوزه كتابشناسي و اطلاعرساني منابع مكتوب ادبي در پيش داشت مسيري ديگري بيابد. شجاعت وي در قبول ضعف دانش كتابداري و اطلاعرساني اثر مرا بسيار خوش آمد. سهلالوصول بودن چاپ كتابشناسي هميشه برخي نويسندگان و پديدآورندگان آثار را به طمع انداخته و باعث شده آنها، با استفاده از نام و نشاني كه از تخصصي ديگر همراه دارند محل قراردادها ـ عموماً از هزينه بيتالمال ـ واقع شوند. اكثراً نتيجه چنين كتابهايي به تلف كردن سوژه، ناكارآمدي اثر و بياعتبار كردن اطلاعرساني يك حوزه موضوعي ميانجامد.
از آن سال تا كنون كه در پروژههاي مختلف حداد، به عنوان كارشناس امور كتابشناختي حضور داشتهام همواره اين نوجويي و تلاش وي را ستودهام. يكي از برنامههاي او ايجاد مركزي براي كارشناسي امور مصاحبه و كتابشناسي در حوزه ادبيات بود و در اين كار تلاش وافري داشت تا سطح علمي خود و گروههاي متعددي كه با او همكاري داشتند بالا رود. وي جلسات مشاوره با متخصصان فنون مختلف و آموزش اعضاي گروه را امري واجب ميشمرد.
اما حداد نيز ابوالمشاغل بود. كارهاي متعدد اجرايي در نهادهاي مختلف، جشنوارهها و ساير فعاليتهاي فرهنگي، او را از ماندن در مسير كامل يك تخصص همچون كتابشناسي و اطلاعرساني بازميداشت. و از آنجا كه اكثر داشتههاي حوزه اطلاعرساني وي، مبتني بر فيشهايي بود كه قبل از سال 1373 فراهم شده بود، رغبت چنداني براي انتشار آنها نداشت و ميخواست همه كارها از منظر كارشناسي درست به چاپ سپرده شود و كارِ مانده، همچون زخم كهنه دچار روزمرگي، انگيزه و مهلتي مناسب براي تصحيح و تكميل باقي نميگذاشت.
حق آن بود كه حداد در آثار منتشرهاش و يا آنهايي كه زير چاپ دارد همانقدر كه به نشر ديدگاههاي ديگران پرداخته است، از منظر يك صاحبنظر، توشهاي سنگينتر از آنچه كه هست، براي خود فراهم كند. مصاحبهها، جُنگها، گردآوريها و كتابشناسيها كه همگي از منابع دست دوم يا جايگاهي براي ارائه نظرات و آثار ديگران محسوب ميشوند محلي براي بروز كارشناسي حسين حداد در تأليف آثار به حساب ميآيند. او بايد ميماند و حوزههاي پژوهشي و نگارشي حاصل از اين تجارب را به سرانجام ميرساند.
رفتن زودهنگام حداد اينبار نيز مرا گرفتار هيبت مرگ كرد و به يادم آورد كه دگرباره از خود بپرسم، ما تا كي مهلت داريم؟!
روحش شاد و يادش پرافتخار باد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* این یادداشت به مناسبت چهلم درگذشت مرحوم حسین حداد فراهم آمده و در یادمان «حکایت عشق» منتشر شده است.